کد مطلب : 63804 / تاریخ ثبت : 1398/05/19 07:23

حاشیه روز خبرنگار با آیت الله حسینی همدانی

باور نداشتم اینجا هستم ؛ تو لبخند به لب از پشت قاب مرا نگاه می کنی!!!

امام جمعه کرج باز هم انسجام و اتحاد همه جانبه را گوشزد کرد و اعلام نمود اجازه رخنه و حضور نااهلان در میان خود ندهید. شما به یک عرصه خطیرپا گذاشته اید و باید ازقلم تان دفاع کنید. باید برای تقویت ارزشهای خود در تمام عرصه ها تلاش مضاعف داشته باشید


به قلم خبرنگار شبکه خبری البرز:
حیفم آمد که خیال تو،به پلک بسپارم/ دیشبی را که به شوق نظرت بر مژه گان خواب نبود
(مسیحا)
موعد دیدار فرا می رسد و خیابان های ترک خورده خیال من هوای بارش بارانی به زیبایی پاییز را طلب می کند!
زانوهای چشمانم خسته از انتظار، جور ندیدن هایت را بر پلک، سورمه می کشند تا شوق جدایی را از دل بزدایند؛ مثل بچگی هایی که در پس دلواپسی، اشک می ریزند، تا آن که را دوست می دارند در قاب وجودشان  بدست آورند!!
امروز همان روز است؛ موعودی که باران هم قدرت ترسیمش را بر دل زمین با خطوط رنگین کمان عصر پاییزی ندارد..
ثانیه های دیدار معکوس می دوند گویا فهمیده اند عقربه قلب من به شماره افتاده است به شوق دیداری که عشق و معرفت را یکجا نشانه رفته است..
امروز دیدار نماینده ولی فقیه استان البرز به جهت روز خبرنگار بود. دیداری صمیمی و به دور از تشریفات اداری، همه دعوت بودند چه آنها که از جنس درد بودند و چه آنها که درد را قرار بود حک کنند...
ناآرامی طپش هایم قاب وجودم را مواج کرده بود گویی دریایی سرکش، قرار است یک آبادی را به ویرانه بکشاند. احساس کردم این ویرانی را دوست دارم چون در پس ویرانی وجود، آسودگی خاطر  را به ارمغان دارد. مثل دختربچه ها پیراهن گلدار بی قراری را پوشیده بودم و برای دیدارش کفش های شوق را به پا کرده بودم ، چون مطمئن بودم با این کفش ها مسیر آسانتر است و لحظه دیدار نزدیک تر!!!
نزدیک دفتر که رسیدم چهره مرد سال رسانه البرز آقای ابراهیم نوروزی فر را ددم که به احترام ما به  استقبال ایستاده بود. لبخند بر لب عطر خوش آمد گویی را بر ما پاشید ..."فهمیدم این اول راهست"... وارد محوطه دفتر امام جمعه کرج که پا نهادم، احساس کردم آنقدر سبک نفس می کشم که بهار هم بر دامن دشت باران خورده ی خود اینگونه نفس نمی کشد....
از این که امسال ( پنجشنبه 17 مرداد 98)هم دعوت شده بودم خوشحالی از تمام وجودم می بارید. برای من مهم بود این دعوت!
با دوستان خبرنگار پله های حسینیه  دفتر امام جمعه  کرج را آرام از ذهن گذراندیم کفش هایم را که از پا در آوردم شربت و شیرینی به انتظار سلام ما ردیف شده بودند. من که اهل خوردن این موقع روزآنهم شربت و کیک نبودم عذر خواستم و تشکر کردم.
دیدن همکاران  خبر، پس از مدتها برایم سرشار از مهر بود. در آغوش کشیدن هایمان در فضایی عرفانی آغاز شدو تبریکات مان گل آویز لبهایمان! چهره همیشه خندان و پرانرژی عکاس دوران جنگ آقای ایوبی میان پیشکسوتان چهره نمایی کرد و من با عجله برای تبریک و عرض احترام به ایشان نزدیک شدم . ایشان با کمک عصا از جای بلند شدند و مثل پدری که دخترش را به وجد دیدار آورد، با من برخورد کرد . دیداری سراسر مهربانی و نشاط. لابلای تعارفاتش سلام و تبریک همسرش را ( که من به ایشان مادر می گویم) رساند...
مدت زمانی گذشت از موعدی که به ما وعده داده شده بود. هر بار با دلهره به عقربه های ساعتم، نیم نگاهی می انداختم ( ساعت 11و سی آفیش پوشش خبری بودم). لبخندم به لرزه درآمده بود از ذهن بی قرارم. مبادا دیدارناتمام ، وقت رفتن برسد؟ شعرهای باران خورده ذهنم ردیف قافیه ی حضورش را بافته بودند.. اما هر بار دکمه های دلواپسی جابه جا بسته می شدند...
بالاخره پرده سبز رنگ کنار رفت و چهره قامت کشیده اش نمایان شد. یادم آمد که یک بار به او گفته بودم هر زمان شما را می بینم به یاد رهبر میافتم.....نمی دانستم چه حسی است که در خیال من شکل گرفته اما عین واقعیت است. یک بار هم به او گفته بودم دیدن شما سخت تر از دیدن رهبر است و با خنده جواب داده بود مگر چند بار به دیدن رهبر رفته ای؟ ما خودمان رهبر را هم سخت می بینیم.اما تمام سعی مان را می کنیم که هیچ زمان برای دیدار ما کسی پشت در نماند.....
جلسه رسما آغاز شدو آقای نوروزی فر رییس بسیج رسانه البرزپشت تریبون قرار گرفت و با سخنان کوتاه و بلند خود ضمن حفظ کرامت خبرنگاران و مطالبه گری های به حقشان این روز بزرگ را تبریک گفتند و در پی آن اعلام کردند که، روز خبرنگار تازه از 17 مرداد آغاز می شود و هر روز، روز خبرنگار است. سپس از آیت الله حسینی همدانی ( که من همیشه به ایشان آقای همدانی می گویم و ایشان جز تواضع و فروتنی و لبخند چیزی به من نمی گوید ) جهت برنامه دیدار امروز و نشستن پای مطالبه گری ها و اظهارات خبرنگاران سپاسگزاری کرده و ایشان را دعوت به شنیدن سخنان تعدادی از خبرنگاران نمودند..
من ردیف جلو نشسته بودم. از سر خوشحالی از همان فاصله به ایشان سلام کردم و ایشان با خوشرویی با سر و اندکی لب خوانی جواب سلام مرا داد.
سرپرست خبرگزاری فارس استان البرز پشت تریبون قرار گرفت و از نامهری مسئولین و تخلفات و غیره سخن راند و از موضوعات فساد در ادارت پرده برداشت. همچنین از توانمندی های تشکل های دانشجویی نیز اطلاعاتی ارائه نمود.
نفر بعد از رادیو بود که ایشان هم ضمن بیان تبریک این روز عنوان کرد این تریبون چقدر کوتاه به نظر میاد.. که امام جمعه روی به ایشان برگرداند و گفت نه آقا قد شما بلند هست....که در همین حین میکروفون را از جای در آورد و قامت کشیده پیشنهاداتش را داد و از کمبودهای فردیس گفت و خبرنگاران شهرستان های اقماری که مورد بی توجهی و بی مهری قرار گرفته بودند به واسطه اهمیت داشتن  خبرنگاران کرجی برای مسئولین..
تریبون به دست کسی افتاد که اصلا هیچ سنخیتی با کسوت خبرنگار و رسانه نداشت و با واکنش اعتراضات و پچ پچ های کوتاه و بلند خبرنگاران میان خود، روبر بود. وی داشت دروس خودمان را برای خودمان دیکته می کرد و به استحضار امام جمعه می رساند. این موضوع اندکی مورد تکدر خاطر خبرنگارانی که همیشه با تمام سختی ها مشکلات را رصد می کنند، منجر شد.
فامیلی من بر آونگ تریبون خورده شد تا من هم مختصر در حضور امام جمعه گفتنی هایم را هجای جان کنم. پایه میکروفون می دانستم بلند است و قبل از آن از آقای نوروزی اجازه خواستم تا میکروفون را دست بگیرم که این مهم انجام شد.... از بس شوق، وجودم را گرفته بود خودم را معرفی نکردم.. باید می گفتم اقتداریان هستم شبکه خبری البرز ... البته احساس کردم اکثرا من را خواهند شناخت ... برای همین بی اهمیت شد ... رو به امام جمعه برگشتم و گفتم آقای همدانی خوشحالم که امسال هم عمری برای من خدا در نظر گرفت که مجدد شما را ببینم. این روز را به همکاران خبری تبریک میگم هر چند زحمات آنها همیشه دیده نمیشه. ادامه دادم قرار نیست آقای همدانی مطالبه ها، مسایل و مشکلات را به شما بازگو کنیم چون شما بهتر از هر کس دیگری به تمام مسایل و مشکلات و خواسته ها اشراف دارید و کلام ما یاوه گویی است در محضر شما....فقط خواستم یکی از نوشته های خودم را در این  جمع و به مناسبت این روز تقدیم کنم...
هیچ کس دردهای مان را ننوشت جز خودمان
داشتم فکر می کردم
مگر واژه ای پیدا خواهد شد تا در قامت جمله جا بگیرد!
تا
بتواند جان دهد به ثانیه های بارانی تو
میان دلهره های روزگار
هر چه فکر کردم دیدم
کلمات عصا شکسته شده اند
وقامت جمله ها کوتاه تر از قبل
اما میان کوچه ی خیس چشمانم
عبور رنج هایت را نقاشی کردم
وروی تک تک مژه هایم عشق تو را به رقص درآوردم
برای تمام حرمت هایت
و مهربانی هایت
صورتم را فرش قدم هایت می کنم
شاید نرمی صورتم بتواند
دردپاهای دغدغه ات را تسکین دهد
این روز شایسته شماست.....

سکوت تمام فضا را گرفته بود و هاله ی غم توامان با لبخندی حاکی از احساس بودن در میان چهره های همکاران خبرنگار خودنمایی می کرد.. لبخند رضایت امام جمعه امضای پایان کلامم بود...سپاس گفتم و نشستم.. هنگام نشستن دورو بری ها همه تبریک گفتند و از نوشته ام استقبال کردند برخی عنوان کردند مسیحا اشک توی چشمانمان حلقه زده بود.
آقای نوروزی  پشت تریبون قرار گرفت و ضمن تشکر از متن و صحبت های من گفت: خانم اقتداریان حرف زیبا و درستی زدند و گفتند امام جمعه خود از اوضاع خبر دارند که قطعا همین موضوع صحیح و درست است . از دوستان خواهش می کنم آنچه مهم است را عنوان کنند تا از صحبت های امام جمعه نیز بهره مند شویم... اما نشد...
آقایی آمد که چندین زیرشاخه ی رسانه دنبال خودش داشت و از مدیریت عامل سایپایی اش گفت تا رسانه و غیره و مشکلات و تکرار مکررات
دیگری آمد پشت تریبون و کمرهمت به تخریب بسته بود و رگباری جلو می رفت. مقایسه ای عجیب از دو سازمان که رسانه را ساپورت می کرد.. پرده ها اندکی دریده شد و موضع گیری ها شروع..
آن دیگری آمد از وضعیت کاغذ و نابهنجاری های این روزهای مطبوعات مکتوب و غیره که در همین حال مکث بزرگی کرد و گفت: با دیدن یک نفر در جمع شاکله ذهنم به هم ریخت و تریبون را به دیگری سپرد. هر بار آقای نوروزی خاطرنشان می کرد وقت تمام تنها یک نفر و این بار امام جمعه کرج واسطه می شدو می گفت یکی دیگه هم اشکال نداره.. از میان جمعیت خانم ها هم هر بار صداها تلاقی می شد که این روز روز ماست ما حق صحبت داریم.
نوبت به یک آقای سرپرست یک رسانه رسید... گله ها این بار آن روی سکه خود را نشان داد وپیکان تیر گله و شکایت شدید از کمان این فرد به سوی آقای مقدم مدیر کل اداره کل فرهنگ و ارشاد البرز پرتاب شد که در میانه راه نیز خیال امام جمعه کرج را نیز خط خطی کرد. آنهم بر سر میزان آگهی و قرار ومدارهایی که رنگ تبلغات داشت، بود. که عنوان کرد آقای مقدم در دیدار با وی گفته این روزنامه زیرنظر و مورد وثوق امام جمعه است و ما به همین دلیل میزان آگهی را بیشتر از دیگران به روزنامه فوق می دهیم. که با این شکواییه ناگهان آیت الله حسینی همدانی سربلند کرد و نگاه متعجبش ما را میخکوب کرد...
مدیر مسئول خبرگزاری شبستان خانم دانایی هم با متانت همیشگی خاص خود پیشنهادات خود را مطرح کرد..
و اما کار که بدینجا رسید و اعلام شد که دیگر نمی توان از خبرنگار دعوت برای صحبت کرد.. آتشی میان جمعیت افتاد و از هر گوشه ای اعتراضی . مدیر مسئول تیتر یک با صدای بلند فریاد میزد من می خواهم حرف بزنم 365 روز از سال کار می کنیم یک روز را به ما اختصاص داده اند چرا نمی گذارید حرف بزنیم. که با اشاره امام جمعه دعوت به صحبت شد..
خودش را معرفی کرد و گفت فامیلی من مترادف با اصحاب رسانه است ... روی برگرداند وگفت: اما م جمعه شما و مدیر کل فرهنگ و ارشاد البرز قرار است چه هدیه ای به خبرنگاران بدهید مبادا مانند وزیر ارتباطات هدیه شما هم  دو گیگ اینترنت رایگان باشد... حرف ها و ناملایمات روسا و مسئولین و گله مندی از عدم حضور استاندار چاشنی حرف هایش شد و پس از مطالبه گویی ها صحنه را ترک کرد.
مجدد آقای  بسیج رسانه البرز عنوان کرد وقت تمام ....که در این بین خانم ختایی خودش را جلو کشید و با اعتراض گفت من حرف دارم چرا ما را اجازه نمی دهید حرف بزنیم . چون قرار هست انتقاد کنیم تایم صحبت نمی دهید چون همه گل و بلبل گفتند؟؟؟ اما صدایش به جایی نرسید و به عقب برگشت .. در این میان امام جمعه از آقای نوروزی خواست خانم ختایی را به پشت تریبون هدایت کند که اعلام کردیم رفت؟ یعنی قهر کرد... آقای حسینی همدانی با لبخند گفت نگران نباشید الان قهر کردند دوباره برمیگرده میاد دفتر ما!!!
دیری نپایید که فضای مجازی خبر خانم ختایی تیتر شد و مانند موج مسیر فضای مجازی را از آن خود کرد...
بحث که بدینجا رسید نماینده ولی فقیه در استان البرز سخن خود را با کوله باری از تجربه و اخلاق آغاز نمود: ایشان ضمن تبریک و گرامیداشت این روز بخصوص ، عنوان کرد بنده مهمان شما هستم و شما میزبان. چون این روز متعلق به شمامی باشد.
امام جمعه کرج باز هم انسجام و اتحاد همه جانبه را گوشزد کرد و اعلام نمود اجازه  رخنه و حضور نااهلان در میان خود ندهید. شما به یک عرصه خطیرپا گذاشته اید و باید ازقلم تان دفاع کنید. باید برای تقویت ارزشهای  خود در تمام عرصه ها تلاش مضاعف داشته باشید.
قلمی که مسئولیتش بیان دغدغه مندی هاست، ایستادگی در مقابل کژی ها ودفاع از ارزشهای دینی، انسانی و انقلابی است، باید توجه داشت "قلم معبر اطلاع رسانی است"
حفظ وحدت و یکپارچگی و جلوگیری از دو قطبی بود جامعه منافاتی با مطالبه گری ندارد.
تاکید کرد: خبرنگار رسالتش رساندن پیام حق است. نگذارید از سخنان شما سوء استفاده شود و بی تفاوت به موضوعات پیرامون نباشید چرا که اخبار نقش تعیین کننده در افکار، کنش ها،بینش ها و نگرش ها دارد. لذا خوراک سالم در اختیار مخاطب قرار دهید.
از دیگر بیانات این مقام عالی این بود که، تقویت بصیرت، تقویت فرهنگ عمومی، عدم تضعیف نظام، استفاده از ادبیات درست در بیان خبرو جذابیت خبررا رعایت کنید.
نماینده ولی فقیه در استان همچنین صداقت، صراحت، شفافیت، دقت، امانت در اطلاعات درست  را از دیگر موارد مهم دانست که خبرنگار نسبت به آن باید با حساسیت بیشتر برخورد داشته باشد.
وی در جای دیگری بصیرت افزایی و بالا بردن سطح دانش رسانه ای، حرفه ای و با انگیزه بودن، رعایت هنجارها و ارزشهای جامعه، زمان شناسی، تلاش برای رفع معضلات جامعه، حقیقت جویی، تیزیینی و نکته سنجی  را برای خبرنگاران عنوان کرد..
و اما بالاتر از تمام این ها خدا را ناظر بر اعمال خود داشتن را از مهم ترین موضوعات برشمرد.
امام جمعه کرج گفت: زندگی اجتماعی بسان بدن انسان است که تمام اعضا و سلول های آن به هم متصل و وابسته است.
توصیه ها هنوز نا تمام بود که وقت رفتن من شدو علی رغم میل باطنی می بایست جهت پوشش خبری برنامه را ترک می گفتم.
آرام که ردیف به هم نخورد جلسه را ترک کردم اما دوست نداشتم بدون خدانگهداری  از کسی که انتظار دیدنش را تا آن روز کشیده بودم داشته باشم .آرام پشت پرده به انتظار ایستادم تا نیم نگاهش را به طرف مخالف بچرخاند از این فرصت استفاده کردم و سرم را به احترام برایش تکان دادم و ایشان نیز دست خود را به احترام بالاو با سر جواب خدانگهداری من دادند. دوستان بیرون اصرار کردند بمانم و عکس یادگاری بگیرم با امام جمعه کرج اما واقعا تایم ماندن نداشتم عذر خواستم و هدیه را دریافت کردم و ساعت دیدار را ترک گفتم...
باور نداشتم اینجا هستم
تو لبخند به لب از پشت قاب
مرا نگاه می کنی!!!
خبرنگار:مسیحا (محبوبه)  اقتداریان
 
 


 


 




مسیحا(محبوبه)اقتداریان
.چاپ مطلب
خبرنگار مطالبه گر امام جمعه کرج وحدت معبر قلم صسانت بصیرت
تعداد دفعات مشاهده شده : 410
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید