کد مطلب : 63939 / تاریخ ثبت : 1398/11/29 17:17

مصاحبه اختصاصی شبکه خبری البرز با امین آبان

مردی در آینه/ آن کس که حقیقت را می داند داناست، وآن کس که حقیقت را می داند و نمی گوید شیاد است

چه شد که مسوولین به این فکر افتادند که یک کمیسیونی با این فرم و شکل در شورا تشکیل شود در حالی که ما هنرمندان هنوز یک خانه هنرمندان به معنای کامل نداریم


چه ویژگی امین آبان وی را امین آبان کرد، چه وقت با هنر آمیخته شد ،آیا هنر وی را از دل آبان گرفت و امانت دار هنرش کرد:
برای مقدمه  ،در  گفتگو با  شما از این بیت شعر استفاده می کنم  که " دولت روشنگری آسان نمی آید به دست/ سوخت سرتا پای ما تا قابل باور شدیم
هنرمند یک انسان است  اما وجه تمایز هایی دارد ، یعنی در برخورد با هستی صور گوناگون را در می یابد و خود صوراتی می گیرد ، این وجوهات گاهی معرف او می شود  و گاهی به برجستگی های کاراکتر او منجر م یشود که در تعمق،  بسیار سهمگین و در تامل دست نایافتنی است. مثل  یک  هزارتوی باستانی راز آلود ، هزار تویی با اتاقها و دالانهایی که بی انتهاست ،  گاهی روشن و گاهی خاموش که حتی درب ورودی و خروجی هم  ندارد. این هزارتوی هنرمندی غیر قابل توصیف و توضیح است. پس بیشتر اوقات درک نمی شود  و باید فقط برایش مثال زد تا در ادراکات مقابل محق شود  ،چرا که روانشناسان هم از پاسخ به این که هنرمند چیست و کیست و  چگونه  می شود هنرمند شد درمانده اند و تنها می گویند "خلاقیت" ،اما  آیا خلاقیت همه چیز است یا از طرفی هم همه چیز هم نیست زیرا خلاقیت را نمی توان اموزش داد زیرا خلاقیت مانند پسر بچه ای است که  در درون هنرمند بیدار میشود و این بیدار کردن خلاقیت که همان پسر بچه کنجکاو است. بسیار دشوار است زیرا آن پسر بچه تنبل در خواب سنگین تعطیلات است و در رویا اش  شهر بازی با شکوهی را می بیند که ارجح می داند که هیچگاه از خواب برنخیزد  ، یک سوال پیش می آید که  چه چیزی انسان هنرمند را از بقیه افراد جدا می کند ، من می گویم ، در برخورد با خودش یعنی "خود شناسی"  که اگر " معرفت شناختی" بشود یعنی به لاتین   "اپیستمولوژی"  با آنتولوژی که همان "هستی شناختی" است  با  سوالات  و مسائل بنیادین روبه رو می شود. پس اندیشه می کند  که اگاه شود، پس آگاهی مساله اصلی است  زیرا هنرمند را  مشرف برعلل و امور می کند تا عکس العمل متناسب را برگزیند تا از اشتباهاتش بکاهد همین است که او را الگو می کند  یعنی اسوه  ، او میخواهد  علل اموری مانند امور اجتماعی و انسانی ، امور طبیعی و حتی ماورای طبیعی و حتی علوم غریبه تسلط یابد  ، پس باید به باور مطمنی برسد   باورشیدا گونه اما  منطقی  که حاصل  تدبر ، استخراج ، استنباط و استنتاج عقلی  همراه با خلاقیت است  و از خود می پرسد که کجاست ، کیست ، چقدر می داند و باید چکار کند ، و چگونه می تواند امیدوار باشد تا بهتر باشد او مدام  در حال دریافت و انتقال است یعنی "حیرت" که او را  به "قابلیت " " قابلیت معمولی"  " قابلیت ویژه" و "ویژگی ممتاز"  می رساند  که مشخصه  هنرمند  است چه در غریزه چه  در استعداد   چه در آناتومی و خلق آثار  و  در نوع نگرش او به جهان پیرامونش  که ما در دیگر افراد  نمی یابیم   یا اگرهم  بیابیم  میشوند "مخاطب  "  و  هنرمند است  که این مفاهیم پنهان را هویدا و تولید می کند ، هنرمند ، البته هنرمند   "مولف" یا پیشرو داریم   و هنرمند" مقلد" یا پیرو  یعنی دیگرانی   که این فکر را از او دریافت می کنند و راهکار او را به کار می برند تا موفق شوند  البته اشاره من به  مبحث و مسله  مولف و مقلد مبحث بسیار پیچیده ای است  که بسنده می کنم به این مثال که مولف ماننده کسی است که  از تشنگی و در موقعیت نجانکاه  یک کویر خشک  ، چشمه ای گوارا در دل گویر حادث میکند و سرخوش میشود و" مقلد"  کسی است که از ان چشمه می نوشد و تنها لذت این تکنیک و فکر را می برد و اگر از او بپرسی این چشمه از کجا آمده شانه هایش را بالا می اندازد و خرافه می تراشد ، در هر حال  هنرمند یعنی  "ویژگی ممتاز"  که گاهی روحیه فراتر رفتن از جامعه و همه دیگران است ،  فراتر رفتن از اندیشه دیگران حتی از قوانین از قوانین کهنه  و ایجاد اندیشی تازه و  عمل به ان اندیشه تازه  به  قول فلاسفه "وحدت نظر و عمل" و با ایدولژی مبتنی بر مسله ای عمیق به استراتژی تبدیلش کند و تاکتیک تعریف کند تا برای دیگران نیز قابل انجام بشود  که همان شیوه پیاده کردن  ذهنیت در عالم عینیت است و تاکتیکش همان منطق عمل است ، هنرمند همیشه و همواره  در پی حقیقتی است پس میابدکه تنها راه این است  باید" اگاه"  شود و میفهمد  اگاهی طریقی دارد و می داند که برای یاد گرفتن شنا باید به آب بزند در این یم یا  خفه میشود یا شنا را یاد میگیرد و این یعنی خطر و خطر و به گفته "فردریچ نیچه " " ابر انسان " را اینگونه تعریف می کند  رفتن از سمت حیوان به سمت ابر انسان راه رفتن بر روی یک طناب بند بازی نازک بر دره ای ژرف است  که بسیار خطرناک و سراسر سقوط است و باید خطر کرد  و اگر سوقط کند نابودی سختی است ، پس هنرمند برای" آگاهی" از حقیقت یا واقیعت خود را به  شرایط ناگزیر، شرایط بحرانی بحری می افکند که طوفانی  از آسیبها و معظلات و  نوسانت سترگ  است ، او  در دریای از مذاب  آتشین پیاپی که نابودی و مرگ و نیستی در پی دارد خود را رها می کند بی هیچ نجات بخشی و تنها امید دارد فقط امید و امید  که به حقیقت آرامش بخش  میرسد ، او حتی قانع به  اندیشیدن به حقیقت هم راضی است  یا حتی در راه حقیقت بودن  نه رسیدن به مقصد  که دریابد آنچه باید بداند ، او در این ورطه به حتم  به استیصال که همان عناصر دادایسم است میرسد ، ترد  و مترود شود ، محروم میشود  ، تنها می ماند  ، بهتان و ناسازها میشنود ، از او سو استفاده میشود و نادیده گرفته میشود  و این اتفاقات   پریشانی او را مشدد میکند اما از حرکت نمی ایستد او  از لذتها معمول چشم می پوشد  و هزاران هزاران بلایا و نرسیدنها را به جان میخرد اما نمی ایستد   ، او در این طوفان و حوادث و رخ داد ها  بلاخره به دریافت می رسد به آگاهی میرسد ،  آگاهی از حقیقت اصلی که همیشه نامعلوم است ، آگاهی ا ز حقیقتی درآمیخته  که سرانجام  ذوب شدن است ، البته  گاهی در حقیقت دیگران که عشق است  می ماند  ، گاهی حقیقت خود که فنا ناپذیری است را کشف میکند  و  در این حالات است که نقصان ها، معایب و عیوب جهان را در راه تکامل به سمت جهانی بهتر شدن  درمی یابد  ، او دیگر گنجینه از جوابهایی طلایی دارد که  به او و جهان امنیت و آگاهی می دهد و تصمیم میگیرد که با تکنیکها  در مدیاهای مختلف هنر پاسخها را به زیباترین شکل ممکن که بسیار دلچسب است به دیگران بشر هدیه دهد " گیفتت آرت "  که همواره هدف از آن ایجاد  الگویی درستی از انسانیت مسلم است، انسانی که غرق عدالت ، آزادی، عشق و راستی است  در ان همیشه جهل متهم اصل  است و متذکر گذشت زمان میشود و درک زمان آنی و حال را هشدار می دهد  ، هنرمند تنها کسی است که با آثارش همواره اعلام و اعلان میکند  به گفته" ژان پل سارتر " همه موجودات نیست و نابود میشوند و این تنها انسان است که مرگ را تجربه می کند

 
در بدو ورودم به عالم حرفه ای هنر در اندیشه ام  همیشه کلاف هایی از سوالات بی جواب بود  سوالاتی ترسناک و وحشت انداز، بلاخره  با  مشقات و زحمت کوه کنانه  به جواب هایی رسیدم و تکنیک اموختم و رساناها را شناختم  پس در قالب زیبا با بهترین شیوه ممکن که حتم به یقین  هنربود و البته تئاتر که هنر زنده روانساز انسان است  همان پرسشها از جهان  را با پاسخهای دلچسب ارائه  کردم در 26 اثری که به عنوان کارگردان ساختم در تمام ژانرهای تئاتر از تئاتر های صحنه تا تئاتر های بیرونی  ، بازی کردم و نوشتم ،   درنمایشنامه هایی که برای دیگران نوشتم  ،در  فیلم نامه ها ،  اشعارم  ، پشت تریبونها ، میکروفونها ، برنامه ها ، در شب  شعرها در آلبومهایی که  دکلمه کردم و حرف زدم   و ساختم و بازی کردم ، ، تلویزیون، رادیو ، سینما و سعی کردم  مفهوم این جمله از  " برشت" باشم او می گوید آنکس که حقیقت را می داند دانا است و انکس که حقیقت را می داند و نمی گوید شیاد است و من گفتم.

امین آبان خودش را این گونه برسر انگشتان  قلم  تعریف می کند:
"هستم اگر می روم  گر نروم  نیستم"...شاید این بیت شعر تعریف خوبی ازمن  باشد از امین آبان، امکان دارد اگر این سوال  لحظه ای بعد از من پرسیده شود با بیان دیگری  خود را تعریف و تفسیر کنم  یا به گفته  دکارت "  من فکر میکنم پس هستم "... یعنی به اندازه  اندیشه ات  وجود داری  . به قول امانوئل کانت: " راست بگو هرآنچه می خواهد  باشد" .  گاهی من خود را این طور معرفی می کنم" مردی در آینه" به نظرم تعبیر درستی است از وجود من از ماهیت و  جهانم،  چون در آینه ادبیات خودم  را تصحیح  میکنم رو به اکمل و اتم
هنرمند و خالق تئاتر و درام نویس، بازیگرو کارگردان که موفق به ساختن 26 اثر تئاتر شدم ، نوشتم  تهیه کنندگی کردم  در اکثر آنها نیز بازیگر بودم چون هیچ گاه  نقشی را برای پول ایفا نکردم زیرا مسئله برایم از پول مهمتر بوده و مسئله  همواره من را به پول رساند ، چون هیچ پولی به من مسله و اگاهی نداد،  تقریبا تمامی این  آثارم  معروف  و  برچسب" مولف"  دارند  یعنی در تئاترجهان مثل و مانندی به لحاظ کیفی  ندارد اثر من را نمیشود با اثری دیگر سنجید چون الگویی برای این ژانر غیر آثار خودم  وجود ندارد  ، منتقدین همواره آثار من را با آثار قبلیم میسنجیدند   آثاری مانند  دژاوو ، توقف در ایستگاه چهار ، گمسوار ، مرات جن ، من علیه خودم ،اوژاژ ، ناخدا خرچنگ ، تاریکی و........
یعنی اگر می گویم مولف یعنی اینکه  شروع کننده ی ژانری در تئاتربودن! البته این نظر منقدین و اساتید بوده . یعنی پیشرو نه پیرو یک مکتب یا  شیوه  ، آثارم  الهام بخش بسیاری از هنرمندان تئاتر بوده  ، و شاید برای همین مولف بودن  جوائز برتری در بازیگری ، متن و کارگردانی و طراحی صحنه از  اساتید گرفتم ، اساتید  برجسته ای چون استاد فقید حمید سمندریان ( پدر تئاتر نوین ایران )  استاد فقید عزت الله انتظامی( از بازیگران موج نوی سینمای ایران) منیژه محامدی (از اساتید بزرگ دانشگاهی سایکودرامیست ) هنرمند فقیده هماروستا ،  گلاب آدینه، مهدی هاشمی ، نصرالله قادری ،استاد قطب الدین صادقی، استاد خسرو حکیم رابط ، استاد ایرج راد ، دکتر محمود عزیزی ، مرحوم استاد سعید کشن فلاح ، سیروس براهیمی ، امیر دژاکام ، دکتر سهیلا نجم و مرحوم ابراهیم براهیمی و....  

در مورد فعالیت خودتان در تلویزیون  و سینما بگویید:
بسیار سخت انتخاب میکنم که نقشی را ایفا کنم  فقط پول برایم مهم نیست ، چون بسیار ایده الیستی اندیشه می کنم و می دانم که این مدیای دیجیتال تا جهان هست وجود خواهد داشت. یعنی اگر اثر بدی بازی کنم همواره جلوی چشم همگان هست این یکی از علل کم کاری من در مدیای تلویزیون و سینماست
 
 شروع فعالیت های رسانه ای و سینمایی  برمی گردد به سال 82  با دو سریال  که نمی دانم به چه دلایلی ممنوع الپخش شد  و زحمات من هدر رفت  البته  میگذارم به حساب بد اقبالی دیگران که از دیدنش محروم شدند.  ،سومین سریالی که ایفای نقش کردم به نام فصل زرد به کارگردانی" محمدرضا  زهتابی " که بسیار مورد توجه قرار گرفت پخش آن از شبکه یک سیما  بود. از فیلمهایی که دوستشان دارم و مردم هم با آنها ارتباط زیادی گرفتند  یک تجربه بسیار  نو و دوست داشتنی هست  به نام فیلم" گرداب سکندر"   به کارگردانی "داوود بیدل"  که اولین فیلم تماما تروکاژ کروماکی ایرانی است که از قابلیتهای انیمشنی بسیار بهره برده موضوع آن در مورد "خلیج فارس " است  این فیلم در سال 91 ساخته شده و تا 93 مراحل دیجیتال ،ساخت انیمشن  و دوبله اش به طول انجامید  و در حال حاضر از شبکه های مختلف مثل تماشا و شبکه های ملی و استانی در حال پخش هست و بازخوردهای خوبی را از مردم از بابت این فیلم میگیرم ،   فیلم بیگ پرداکشن "محمدرسول الله" ساخته مجیدمجیدی که تصویر برداری آن  سه سال به طول انجامید من از بین صدها بازیگر این فیلم پر سکانس و پلان جز ده نقش اصلی این فیلم هستم اسم کارکتری که ایفا کردم " باروخ یهودا"  است  من در این فیلم به زبان عبری یعنی یهودی صحبت کردم و کار بسیار دشواری بود و صدا های ما دوبله نشد  و قسمتهای صدای زیرنویس فارسی هست  ، " باروخ یهودا" یک جنگ اور و کاروانسالار یهودی است  و  تمامی جنگها ی  این  فیلم  جنگهای اوست  البته من خیلی دوستش دارم  او به همراه سموییل که "محسن تنابنده" بازی میکند دو نیروی مخالف  این فیلم هستند   در واقع " باروخ" نیروی عملیاتی  یهودیه این فیلم است و سموییل  نیروی متفکر ، فیلم محمد رسول الله  بعداز شکستن رکورد کیشه سینما به تازگی در حال پخش از شبکه های ملی و خارجی است و البته در رسانه های خانگی هم منتشر شده که بسیار خستگی و مشقات و زحمات چند ساله ام را برای این فیلم از وجودم می برد  
 
البته  من همیشه  برای گرفتن  امتیاز از بزرگان هنر در در جشنواره های گوناگون کشوری و بین المللی شرکت داشتم  چون جشنواره محل تبادل و گرفتن امکانات خوبی برای اجرا است  و در این جشنواره ها هم مثل همیشه  حائز رتبه های مختلفی شدم . سی و سه تندیس  ، 100 دیپلم افتخار ، سپاس نامه و تقدیر در رشته کارگردانی ، درامنویسی ، بازیگری ، موسیقی ، دریافت رتبه نخست بازیگری تئاتر  از رییس جمهور وقت در سال 87 ، رتبه بازیگر برگزیده تولیدات جهانی رادیو برای ایران در سال 88  و این فعالیت هایم  نیز منجر به دریافت " نشان لیاقت فرهنگی" از میراث فرهنگی در مراسم تجلیل از فرهنگ سازان و تلاشهای مستمر و مثمر در جهت استان شدن البرز در سال 89 شد

چرا هنر این روزها در سراشیبی تند  دارد به قهقرا می رود:
امین آبان : یک جواب صریح بدهم و بعد ادامه اش را می گویم ، چون هنر ما کیفیت لازم را ندارد و دچار کمیتیهای  مالی است  و افراد هنرمندمان نیز کیفیت لازم را ندارند ما فکر می کنیم که هنرمند حرفه ای هستیم اما نیستیم چون مخاطب به ما توجه نمی کند بلکه به ناگزیردارد ما را تحمل  و دنبال  می کند  ، بدیهی است  که همیشه مبحث  نبود امکانات و تجهیزات و عدم حمایت های مالی  از هنر وجود دارد و این مسئله مهم اجتناب ناپذیر زیر ساختهای ما را اسقاطی یا نابود کرده . محصولات هنری از مخاطبان جا مانده  و متناسب  برای عرضه نیست و تماشاگر نیازمند، به سمت هنرهای وارداتی می رود چرا که یه نوعی هنر ایران از رونق افتاده  ، اما جدا از اینها  این هم بگویم که یک طرفه قضاوت نمی کنم چون اشکالاتی به جامعه هنری هم دارم  علی رغم این که ایران یکی از عمده کشورهایی است که هویت فرهنگی و تمدن کهن  او آمیخته با هنر است، و به نوعی هنر و هنر مند نقش های اساسی و بسیار مهمی را ساخته و در اعصار گذشته در  فرهنگ جهانی  نقش بسزایی داشته اند ، یکی دیگر از علتها خود هنرمندان هستند  چرا که هنرشان طرفدار ندارد چرا هنر شان طرفدار ندارد  زیرا تاریخ مصرف داشته و هیچ قابلیت ویژه ای که باید ندارد مثل سبزیجات بی کیفیت خریداری نمیشود و دارد خراب می شود.حالاعلت چیست جواب خودم  را با چند شبه سوال میدهم تا شما به جواب مشترک برسید ، یک _ شاید  و گویا گذشتگان ما همه حرفها را زده اند و دیگر حرفی نیست ، دو _گویا ما دیگر حرفی برای گفتن نداریم ، سه_ شیوه های هنری روز را بلد نیستیم   ،چهار _ شاید چون همه چیز ما وارداتی است ما نیز به وارداتی هنر بسنده کرده ایم گویا ارزانتر تمام میشود ، گویا ما فقط در نفت صادر کنند ه  هستیم و قرار است تا ابد مصرف کننده باشیم حتی در فرهنگ و هنر، پنچ_ گویا نمی خواهند که بشود ....
 علت دیگر  هنرفیک و تقلبی است  هنری در ظاهر هنر و در باطن پوچ  زیرا  با استانداردهای جهانی  منطبق نیست .به اصطلاح  هنرمندان که من آنها را هنربند می نامم یعنی هنرشان متصل به یک ایدئولوژی محافظه کارا نه  و مالی است  تا متکی بر عناصر جامعه شناختی و روان شناختانه  سرگرم ساز ، زیرا نمی تواند مطالبات مردم را  از هر حیث فراهم کند  حتی" اینترتیمنت" هم نیست منظورم  سرگرمی  ساز هم نیست  بیشتر "سرسرد کن" است که  ایجاد دیپرشن می کند . هنر در کشور ما کامل وارداتی است از مفاهیم گرفته تا تولید البته بد نیست اما بدی اش این است که ما دچار بیطرفداری شدیم بی رونق،  بیکار و این مسبب جامعه ای ناشاد میشود که همیشه در قید غم است . امروز هر فردی که مدعی هنر است و مخاطب زیادی دارد قریب به اتفاق اثارش کپی است از موسیقی ، شعر ، سینما و تئاتر و ویژوال آرت   همه  قلابی برگرفته شده از آثار هنرمندان خارجی  است زیرا  هنرمندان خارجی  انسان و جامعه انسانی را از هنرمندان ما بیشتر و بهتر و کاملتر  شناختند .این یعنی اصل هنر است ولی برای ما بصرفه نیست که فرعش را ارئه می کنیم ، دنبال کمیت هستیم نه کیفیت  و بی شک هنر قلابی  بی کیفیت مثل اجناس قلابی و باسمه ای طرفدارن زیادی به لحاظ مالی و دیگر موارد ندارد و در کل جدی گرفته نمی شود مگر برای تفریح سطحی و سخیف از سویی نیز قدرت سیاسی دولت با توجه به سرمایه گذاری ایدولژیک است که  افراد غلطی را  وارد عرصه هنر نموده و هنرمندی که جوهره هنری دارد و زحمت زیادی  کشیده در بیرون گود تماشاچی می شود.لذا همین می شود که اصل هنر از بین می رود و هنر و هنرمند در آینده ای مبهم در یک شیب تند رو به باتلاق عمیق  قرار میگیرند.

یک جایی جمله ای از آقای شاملو خواندم " هنرمندان را سلسله جبالی بدانید که بعضی قله های آن از ابر بیرون زده اند و بالاترند"  چقدر به این جمله اعتقاد دارید:
منظور جناب شاملو به حتم فراتر بودن از جامعه  و بلند قد بودن به لحاظ مکنت و ثروت  نیست  بلکه ابراز فرهنگ  جامعه  توسط هنرمندان  و رساندن آن به  جاودانگی جهانی  است  که به قول "  خوزه مارتین"  "  کوهستانها را از قله هایشان میشناسند و ملتها را از مردمشان  " و البته من میگویم فرهنگ جامعه  را از همان  هنرمندان که قله های کوهستان هستند میشناسند  و البته قله زودتر در روند فرسایش قرار میگیرد یعنی هنرمند زودتر فرسوده میشود تا باقی طبقات اجتماع؛
باید زیرساخت هنری قابلی هم در جامعه برای پذیرش باشد یا خیر؟ این حس عمیق نیاز به پله های محکمی دارد تا به انها اعتلا بخشد.

در مورد هنر کشور چه چیزی آزارتان می دهد:
 جای تاسف است که زیرساخت های درست و اساسی برای عرضه هنر چه تجسمی ونمایشی و چه در بخش های دیگر به اندازه  تقاضای تماشاگران موجود نیست. هنرمندان مجسمه ساز و نقاش مجبورند در انزوای خود به ارائه آثار به پردازند یا در نمایشگاه های زیرزمینی و زیر قیمت به دلالان آثار هنری  دزدصفت. هنرمندان تئاترهم  در حال از بین رفته اند چون مکانی  برای در بر گرفتن آثارشان نیست و از انطرف بودجه های کلان دولتی در پشت تلویزیون ، رادیو که رایگان است قرار دارد  و برخی از فیلمها  و تئاترها و کنسرتهای  مناسبتی  نیز که با بودجه دولتی  رایگان میشوند توان بخشی خصوصی را برای رقابت گرفته  است و تماشاگردیگر به راحتی بلیت  تئاتر نمی خرد.  تئاتر که تاثیر گذار ترین و معترضترین هنر جهان است و تنها هنری است  که  سوژه انسانی  مهمترین فاکتور اوست ، تئاتر هنر گرانقیمت  اما تربیت کننده یکتاز بشری است. چرا که در لحظه اتفاق می افتد و کسی نمی تواند بگوید که این  مجاز از پیش تولید شده  است  و تحت تاثیرش  قرار نگیرد  و  واقعیت  درک شدنی تر است  ، بیشتر سالنها ی تئاتر و  امکانات همه در اختیار دولت است  و دولت ایده آلها و  ایدولژی دارد  که گاهی  نه  جامعه شناسانه است  نه  روانشناسانه  این ها  هنر و هنرمند در باتلاق از  پریشانی فرو برده و از بی هنری  جامعه به یک هنجار ناموزون تبدیل می شود  به یک باره متوجه سقوط یک جامعه می شوی ( بالارفتن خودکشی، طلاق، اعتیاد، افزایش کودکان کار، بی احترامی مردم به یکدیگر، از بین رفتن ارزش های انسانی ....هر چیز دیگر) که علت اصلی آن کم رنگ شدن نقش هنراصیل و هنرمند در جامعه  با توجه به نوع اقلیم و جغرافیای موجود و نبود الگوی مناسب جهت برقرار ارتباطات سالم فرهنگی که در نهایت منتج به بی اخلاقی می شود.

چه باید کرد تا مردم به طناب هنر وصل بشوند تا گیس پریشان جامعه  به مهر هنر و هنرمند شانه زده شود و از این دچارزدگی رهایی یابند:
 هنر در زندگی روزمره ما وجود دارد. اما دخل وتصرف شده است، گاهی پیش می آید که، مردم نمی توانند انتخاب کنند چرا که تنها یک گزینه وجود دارد. هر چند در فضای مجازی مردم انتخابهای متعدد دارند اما در حوزه تئاتر و تلویزیون این تعدد انتخاب وجود ندارد. آنچه مهم به نظر می رسد باید انفصال میان مردم و فرهنگ را با هنر تیکه دوزی کرد. بی شک  دوری از هنر جامعه را روان پریش و بیمار میکند.


زیرساخت های استان البرز را در حوزه فرهنگ و هنر چگونه می بینید:
در البرز مکان تعریف شده ای برای عرضه هنر نداریم. در این استان عرضه هنر مثل کوه کندن و از نو ساختن می ماند. هر جا هم که ادعا می شود مکانی برای عرضه هنر هست بی شک  دخل و تصرفش بر عهده سیستم دولت و مدیریت شهری است. نمونه بارز آن" تالار نژادفلاح" که هنگام ساخت با این ایده بنا شد  که به عنوان تئاتر شهر در اختیار هنرمندان حوزه تئاترگذاشته شود. اما اکنون این اتفاق نیافتاده و در اختیار مدیریت شهری است و هیچ کمکی حتی از درآمد و اشغال آنجا به جامعه هنری تزریق نمی شود . درازای آن مسوولین به خیال خودشان یک مکان دیگر ساختند به نام فرهنگسرای جوان (در دوره آقای شاه علی  مدیر ارشاد البرز سال86)  که در ان زمان یکی از معدود هنرمندان کرجی بودم  که  جوایز متعدد تئاترو جشنواره کشوری  را کسب کرده بودم . به همین سبب و به پاس قدردانی از بنده ، جناب شاه علی  تمام شهر را پلاکارد تبریک زد و پس از چندی دوندگی  اعلام کرد  که زمینی جهت احداث فرهنگسرا در فلان مکان( اداره کل ارشاد اسلامی استان البرز فعلی)  گرفته شده(با بودجه  وزارت خانه  ) تا هنرمندانی چون شما به راحتی به کارهای هنری خود بپردازید و دیگر مثل آواره ها به تهران نروید و محل کارتان نزدیک باشد و مردم کرج راحت هنر را دنبال کنند  . اما متاسفانه در پی استان شدن البرز این مکان در سال 90 غیز قانونی در  اختیار اداره کل ارشاد قرار گرفت که هم سالن تئاترش اشغال شد و هم پلاتوها که محل تمرین  تئاتر موسیقی  و حتی برای تمام هنرمندان "ویژوآل آرت " بود تحت اختیار ارشاد قرار گرفت و تبدیل به یک سیستم بروکراسی شد. در حالی که این مکان برای ساختمان اداری درست نشده بود قرار بود در خدمت عزیزان هنرمند باشد  که مردم بتوانند از هنر آنان برخوردار شوند. اما متاسفانه این باعث شد مهاجرت های هنری زیادی را در استان شاهد باشیم. حتی مردم هم برای تماشای یک تئاتر خوب به  تهران می روند  و کلی ترافیک درست میشود و کلی پول در تهران خرج می کنند که این به ضرر سیستم تجاری شهری است،  واقعا چرا؟ چون مکان اختصاصی برای ارائه کار هنرمندان وجود ندارد
 
ناگفته نماند حوزه هنری هم در استان امکاناتی داشت  که با تلاشهای ما آنها را کسب کرد  ولی الان این  امکانات و بودجه را در اختیار ما نمیگذارد البته همه مدیران حوزه از دوستان ما هستند وانسان های شریف؛ ولی نمی دانم علت همکاری نکردنشان چیست . در حالی که مکان ها برای ارائه هنر هنرمندان  هزینه شده . بچه های کرج خیلی زحمت کشیدند برای کسب شهرت و مطرح کردن هنر البرز اما نتیجه این شد دویدن ها از ما و استراحت  از آقایان  مسوول و  دیگران . باید عرض کنم بودجه های کلانی در حال صرف شدن در شهرداری از بابت فرهنگ است اما کجا استفاده می شود من و ما نمی دانیم و قطعا مردم ؟ چرا وضعیت هنر و فرهنگ ما در استانی هنرپرور و هنرخیز این چنین باید باشد؟ امکانات ما هنرمندان را از ما گرفته اند و جای دیگر صرف می شود. این مصیبت عظمایی است برای البرزیها. چون از البرز رانده شدند و  از تهران مانده  ، بعضی از مسوولین خود خواه این شهر که  درگیر" بازی میزو تخت"  هستند باید  از زمستان  فرهنگی بترسند آنان  حقوق فرهنگی مردم را فراموش کرده اند  انان اگر شهر سالم ، مردمی قانونمند و چرخه مالی بیشتر را می خواهند باید به  فرهنگ روی بیاورند چرا که  ابزار ساخت فرهنگ، هنر است و هنرمند است که هنر میسازد. انان  باید جنگ طلبی را با خودشان کنار بگذارند و با خود در صلح باشند و از تجربیات دیگران در ساخت فرهنگ استفاده کنند تا سرمایه بزرگ مملکت که هنرمندان هستند به تباهی نرود. ما هنرمندان  کشور و البرز مثل منبع سوخت هستیم که با ندانم کاری های مسوولین در حال هدر رفتن هستیم.

اخیرا کمیسیونی در شورای پنجم  کرج با نام "کمیسیون هنرو ارتباطات " تشکیل شده و هدفش حفظ اعتلای هنر و هنرمندان و صیانت از آنان است . حال اگر پیش روی شما به جای من رییس کمیسیون هنر و ارتباطات شورای پنجم کرج حضور داشته باشد قرار است چه مطالبه ای را بی پرده بیان کنید:
به نظر اتفاق خوبی است که یک کمیسیون با عنوان  هنر بخواهد در راستای اعتلای حوزه هنر سکاندارشود و اطمینان دارم کسی که این ایده را پایه گذاری نموده سواد هنری دارد وقطعا مسول فهیمی است . اما این را عنوان کنم که، در هیچ کجای دنیا یافت نمی شود در یک محیط سازمانی با اعمال قانون بخواهی هنر را بسط و گسترش دهید این اشتباه محض است. این کمیسیون زمانی موفق خواهد بود که در خانه هنرمندان و در بین هنرمندان قرار گیرد و از انان راهکار بگیرد. زمانی که در یک ارگان دولتی قرار می گیرم موظف به رعایت قوانین دولتی آن مجموعه می شوم مثلا پوشیدن کت و شلوار من از کت و شلوار بیزارم  بارها برای نپوشیدن کت و شلوار به مهمانیهای رسمی هم  نرفتم . من هنرمندی هستم که قوانین خودم را دارم ، هیچ قانون دست و پاگیری  که هنرم را تحت شعاع قرار دهد  رعایت نخواهم کرد  ، اگر کسی اینچنین کند سرباز یک سیستم است  من و ما  سرباز یک سیستم  نیستم من و امثال من  فرمانده فرهنگی هنری جامعه هستیم  ، چرا که  یکی از زهر های هنر، قوانین مشخص دست و پاگیر هست که  هنر را تا حد زیادی  سانسور میکند و او را درگیر مصلحت ،هنر مصلحت پذیر نیست صلح پذیر است و گفتگو می کند . هنرمند نمی تواند خود را در چارچوب اجبار  قرار دهد  . رسما اعلام می کنم هنر هیچ قانون و قوانینی ندارد ، قانون باعث میشود هنر به الگوی مسلم تکراری  تبدیل شود و در جا بزند اگر هنر قانون پذیر بود که تنها باید یک مکتب هنری  بنام " کلاسیک"  در جهان یافت میشد و لاغیر، نه "نو کلاسیک" بود نه "امپرسیون" و نه "آونگارد"  ، در صورتی که هنر متعالی هر لحظه در حال تغییر شکل برای رسیدن به تعالی است و قانون از تغییر شکل هنر و هنرمند متناسب با خواسته های جامعه جلوگیری می کند  هنر از اساسنامه تبعیت می کند که مبتنی بر یک مسئله جهان شمول باشد نه قوانین.

حال این سوال برای من پیش می آید چه شد که مسوولین به این فکر افتادند که یک کمیسیونی با این فرم و شکل  در شورا تشکیل شود در حالی که ما هنرمندان هنوز یک خانه هنرمندان به معنای کامل نداریم. نه این که یک نفر یک اسمی سر در آن بزند و علنا بشود کافی شاپ  تبلیغاتی شهرداری  برای اجماع رای های بنفع شورایی ؟ من تردد هیچ هنرمندی را در مکان به اصطلاح خانه هنرمندان نمی بینم اگر هستند غیر از ما هستند . 16 سال است به جنابان مسوولین تذکر داده ام که اگر قصد کاری را دارید می بایست خانه هنرمندان به معنای کامل داشته باشیم که اداره اش به دست خود هنرمندان باشد و تخصیص و تامین بودجه اش از منبع مالیاتی و عوارض مردمی ، چرا؟ چون ما در این شهر موظف به پرداخت مالیات و عوارض هستیم . مردم استان و شهرم حق دارند از این بودجه میلیاردی که با برچسب بودجه فرهنگی رد می شود، یک خانه به نام "خانه هنرمندان"  که به معنای واقعی است  داشته باشند تا بتوانند هنرمندان شهرشان را از نزدیک ببینند یا حتی از هنرمندان مطالبه گری هنری کنند. هنرمندان هنوز نمیدانند  باید یکدیگر را کجا  ملاقات کنند. من بارها اعلام کردم اگر خانه هنرمندان نمی زنید حداقل نام یک پارک را اختصاص به هنرمندان دهید اسمش را پارک "هنر" بگذارید  که بچه های هنرمند مجسمه ساز، نقاش، تئاتر و موسیقی آزادانه بدون مزاحمت  آثار خود را در آنجا ارائه کنند و برای خود محل درآمدی داشته باشند.
"چه عاشق است که فریاد دردناکش نیست/ چه مجلس است که ازاو های و هوی نمی آید" شما به چه منظور و برای چه کسی نام مکانی را "خانه هنرمندان" گذاشتید؟ با مشورت چه کسی گذاشته اید؟ چرا زمانی که وجود ما به نفع شماست ما را پیدا می کنید  و وقتی به نفع شما نیست  گم و گورمان میکنید .........اصلا سهم  هنرمندان  برای استان شدن این شهر چه شد ،  فقط  شد سو مدیرت  بی تجربه و بد بخت شدیم که از زیر مدیریت فهیم و کاردان تهران بیرون امدیم و سروکارمان با بعضیها افتاد  ...... چرا  حتی برای قبر در قطعه هنرمندان از هنرمندا پول میگیرد ؟
 
و اما کلام آخر:
شهرم شهر زندانهاست ما در این شهر و استان چهارزندان داریم  و ناگزیریم به لحاظ جمعیتی و ورود مجرمین و خانوادهایشان به شهر؛ حسابی نگران سلامت و غم این ادمها هستم.  اما مردم شهرم هم در مواجهه با این پدیده دپرس و افسردگی کوتاه مدت و طولانی مدتی گرفته اند ، این مجرمین  هر کدام با فرهنگی متفاوت می ایند و فرهنگ اینجا دچار بهم ریختگی میشود که باید مرتب شود ، زندان ها و قاب  آنها که  علی رغم تمام زیبایی هایی که در استان و شهر وجود دارد مانند پازل  جورنشده ای می مانند که تکه اش گم شده  و ناخداگاه غم و اندوه در همذات پنداری عابران بجای میگذارد. من و همکارانم  طرحها و ایده ها و آثاری برای جبران این مافات  داریم اما کو گوش شنوا؛
اما ما آدم های امیدواری هستیم چون صداقت داریم   به گفته" اما نوئل کانت "راست بگو هرآنچه  خواهد باشد... از دروغ پرهیز کنیم . چرا که دروغ اطلاعات غلط است و مادامی که اطلاعات غلط  باشد برنامه ریزی ها هم غلط از آب در می آید و به مقصد غلط رهنمون می کند....دروغ باید برچیده شود تا جامعه سلا داشته باشیم.
"راستی کن که راستان رستند ....راستان در جهان قوی دستند "
مصاحبه  و تنظیم: مسیحا (محبوبه) اقتداریان



مسیحا اقتداریان
.چاپ مطلب
هنرمند آبان امین هنر البرز کرج خانه تئاتر سینما جنگ طلبی مدیرران
تعداد دفعات مشاهده شده : 591
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید